جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

یکی از زیباترین شعر های شهریار...

     

    یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

    تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

    تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز

    من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

    خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام

    جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم

    منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی

    هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

    پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت

    پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

    عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر

    عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

    هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود

    که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

    سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

    من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

    تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم

    گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

    تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس

    خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

    از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر

    شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

    خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت

    شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم

     

    نتیجه تصویری برای عکس زیبای باران


    این مطلب تا کنون 34 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ جمعه 16 مهر 1395
    منبع
    برچسب ها : ,
    یکی از زیباترین شعر های شهریار...

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز یکشنبه 10 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر